خرید بک لینک

درباره سایت

002

آخرین مطالب

امکانات وب

خیالم این شب ها به جاهایی میرود که بیرون آوردنش از آنجا کار من نیست.درست مث آغوشی که نیمه شب ها از اتاقم میخوانمش و تو از دور مرا سفت میفشاری تا آرام بخوابم.مانند جان کندن است چشم باز کردن رو به آفتابی که خیال آغوشت را در خاطرم محو میکند .....نمیدانم این شب لامذهب چه دارد که تو را به ذره ذره وجودم میاندازد . میبینمت میخوانمت ....و گاه میان خواستنم قطره قطره خواب را مهمان چشمانی میکنم که تنها آرزویش دیدن چشمان توست پشت پلک های بسته اش ....

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:26

بگذار اعتراف کنم جان دلمتو که نمی دانی اما بارها دزدکی نگاهت کردم .یادت می آید جلسه ای که همه جمع شدن تا مدیر عامل حرف بزنه؟ گوشم با اون بود که داشت حرف می زد اما چشمم از پشتش تصویر تورو توی شیشه می دید و هزار بار ذوق می کرد .ترافیک، میگن کلافه کنندست. اما میدونی وقتی راه می افتادی چقدر دعا می کردم ترافیک باشه تا منم برسم به تاکسی و تو اتوبان وقتی پشت فرمونی نگاهت کنم؟ خیلی وقتا هم دعام می گرفتگرسنگی خیلی وقتا بهانه بود، بهانه ای برای اینکه همون موقع که شما میری ناهار ما هم بیایم و بتونم نگاهت کنم.اون روزا که روبروت می شستم بعضی وقتا که سرت به کارت بود، ازت فقط بالای موها و پیشونیت پیدا بود ام

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:26

صفحه بندی